|
آدم برفی لطفا آب نشو..! می خواهم بهار را نشانت بدهم..؛
ای برف ببار با فکر بهار بر جنگل و دشت بر شهر و دیار ما ازدل تو بی باک تریم از تندر و برق چالاک تریم با شمع و چراغ درخانه و باغ برف شب عید همسایه ماست این سرو سپید با رنگ امید فردا که رسید سرمایه ماست ای برف ببار تا صبح بهار ..
آدم برفی لطفا آب نشو..! می خواهم بهار را نشانت بدهم..؛
ای برف ببار با فکر بهار بر جنگل و دشت بر شهر و دیار ما ازدل تو بی باک تریم از تندر و برق چالاک تریم با شمع و چراغ درخانه و باغ برف شب عید همسایه ماست این سرو سپید با رنگ امید فردا که رسید سرمایه ماست ای برف ببار تا صبح بهار …
ستاگانی راکه گفته ام فرش راهت شوند،دیگر آمده اند...
دلی از جنس باران دارم امشب غزل های فراوان دارم امشب پرستو! کوچ کردی از دیارم ببین ، شوق بهاران دارم امشب...
از دل افروز ترين روز جهان، خاطره اي با من هست. به شما ارزاني : سحري بود و هنوز، گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود . گل ياس، عشق در جان هوا ريخته بود . من به ديدار سحر مي رفتم نفسم با نفس ياس درآميخته بود . *** مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي ! بسراي اي دل شيدا، بسراي . اين دل افروزترين روز جهان را بنگر ! تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي ! آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم، روح درجسم جهان ريخته اند، شور و شوق تو برانگيخته اند، تو هم اي مرغك تنها، بسراي ! همه درهاي رهائي بسته ست، تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي ! بسراي ... )) من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم ! *** در افق، پشت سرا پرده نور باغ هاي گل سرخ، شاخه گسترده به مهر، غنچه آورده به ناز، دم به دم از نفس باد سحر؛ غنچه ها مي شد باز . غنچه ها مي رسد باز، باغ هاي گل سرخ، باغ هاي گل سرخ، يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست ! در لحظه شيرين شكفتن ! خورشيد ! چه فروغي به جهان مي بخشيد ! چه شكوهي ... ! همه عالم به تماشا برخاست ! من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم ! *** دو كبوتر در اوج، بال در بال گذر مي كردند . دو صنوبر در باغ، سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند . مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور رو نهادند به دروازه نور ... چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق، در سرا پرده دل غنچه اي مي پرورد، - هديه اي مي آورد - برگ هايش كم كم باز شدند ! برگ ها باز شدند : ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش ! با شكوفائي خورشيد و ، گل افشاني لبخند تو، آراستمش ! تار و پودش را از خوبي و مهر، خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام : (( دوستت دارم )) را من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام ! *** اين گل سرخ من است ! دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق، كه بري خانه دشمن ! كه فشاني بر دوست ! راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست ! در دل مردم عالم، به خدا، نور خواهد پاشيد، روح خواهد بخشيد . » تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو ! اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت، نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو ! « دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس ! « دوستت دارم » را با من بسيار بگو ! فریدون مشیری
ازدرخت شاخه در آفاق ابر، برگ هاي ترد باران ريخته ! بوي لطف بيشه زاران بهشت، با هواي صبحدم آميخته ! *** نرم و چابك، روح آب، مي كند پرواز همراه نسيم . نغمه پردازان باران مي زنند، گرم و شيرين هر زمان چنگي به سيم ! *** سيم هر ساز از ثريا تا زمين . خيزد از هر پرده آوازي حزين . هر كه با آواز اين ساز آشنا، مي كند در جويبار جان شنا ! *** دلرباي آب، شاد و شرمناك، عشقبازي مي كند با جان خاك ! خاك خشك تشنه دريا پرست، زير بازي هاي باران مست مست ! اين رود از هوش و آن آيد به هوش، شاخه دست افشان و ريشه باده نوش ! *** مي شكافد دانه، مي بالد درخت، مي درخشد غنچه همچون روي بخت! باغ ها سرشار از لبخند شان، دشت ها سرسبز از پيوندشان ، چشمه و باغ و چمن فرزندشان ! *** با تب تنهائي جانكاه خويش، زير باران مي سپارم راه خويش . شرمسار ازمهرباني هاي او، مي روم همراه باران كو به كو . *** چيست اين باران كه دلخواه من است ؟ زير چتر او روانم روشن است . چشم دل وا مي كنم قصه يك قطره باران را تماشا مي كنم : *** در فضا، همچو من در چاه تنهائي رها، مي زند در موج حيرت دست و پا، خود نمي داند كه مي افتد كجا ! *** در زمين، همزباناني ظريف و نازنين، مي دهند از مهرباني جا به هم، تا بپيوندند چون دريا به هم ! *** قطره ها چشم انتظاران هم اند، چون به هم پيوست جان ها، بي غم اند . هر حبابي، ديده اي در جستجوست، چون رسد هر قطره، گويد: - « دوست! دوست ... !» مي كنند از عشق هم قالب تهي اي خوشا با مهر ورزان همرهي ! *** با تب تنهائي جانكاه خويش، زير باران مي سپارم راه خويش. قطره تنها كجا، دريا كجا، ...مي روم، شايد كسي پيدا شود، بي تو، كي اين قطره دل، دريا شود؟ فریدون مشیری
شقايق گفت با خندهُُ" نه بيمارم، نه تبدارم
|
About![]()
بگذار بگويم از باران از شب از ماه Archivesبهمن 1389شهریور 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 آبان 1387 مهر 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
زیباکده |